اشتراک خبرنامه الکترونيکی -  سرویس RSS -  پيوندها -  تماس با ما -  درباره ما صفحه اصلی
- Thursday, October 19, 2017
منوی اصلی
   
 
جستجو
   
 
تبليغات
 
سال جهاد اقتصادي گرامي باد
 
 
متن کامل
 
اجماع نخبگان رمز توسعه و تضمين كارآمدي
08:19:17 - 1393 يکشنبه 20 مهر

مهندس سيد مرتضي نبوي در آستانه گرد همايي غدير اصولگرايان، بر فوريت "اجماع نخبگان" تأکيد کرد. مدير مؤسسه مطالعات راهبردي توسعه، "اجماع نخبگان" را يکي از مهم‌ترين عوامل پيشبرد توسعه و تضمين کارآمدي و ثبات کشور دانست و تاكيد كرد: اجماع نخبگان رمز توسعه و تضمين كارآمدي است.اين گفتگو را در زير مي خوانيد:

تسنيم: حدود يک سال پيش، در همين روزها خدمت شما رسيديم تا جمع‌بندي جنابعالي را از اوضاع کشور و اصولگرايان، بعد از انتخابات نود و دو جويا شويم. امروز، بعد از يک سال و اندي و در آستانه گرد همايي غدير اصولگرايان خدمت رسيديم تا جمع‌بندي فعلي شما از اوضاع کشور و خصوصاً برداشت شما از خواست و مطالبه مردم را جويا شويم.

• وقتي امروز، به پرسش و مطالبه مردم از سياست نظر مي‌کنيم، يک زخم کهنه مي‌بينيم، که التيام آن طي دولت‌هاي متوالي اخير، به يک آرزو تبديل شده است، و متأسفانه در دولت تازه نفس هم با يکدست نبودن دولت بويژه در تيم اقتصادي، اين وضع استمرار يافته است؛ اين زخم کهنه، اين آرزو است که توسعه و پيشرفت بر مبناي ارزش‌هاي مورد قبول و اعتقاد مردم، در يک محيط آرام سياسي، کشور را به يک آستانه پايدار و تثبيت شده از "کارآمدي" برساند. ارمغان رسيدن يک جامعه به اين وضع، حالتي است که مي‌توانيم آن را "رفاه" بناميم. و حالت "رفاه" يا "حس به زيستن" در ميان مردم، که ناشي از "کارآمدي" حکومت است، موجب تقويت "مشروعيت" يا Legitimacy در تعبير متعارف علم سياست مي‌شود که اين نيز به نوبه خود، "کارآمدي" حکومت را بيش از پيش مي‌سازد و خود آن "رفاه" را تقويت مي‌کند و اين چرخه نافع استمرار و ارتقا مي‌يابد.

• پس، اينجا چند کليد واژه وجود دارد که مي‌تواند به عنوان مدل و الگويي براي ارزيابي ما از شرايط سياسي موجود به کار بيايد؛ "کارآمدي"، "توسعه"، "رفاه"، "ثبات و آرامش" و همه اينها در سايه معيار "ارزش‌ها و اعتقادات" مردم. اگر اين کليدواژه‌ها تحقق عيني بيابد، مي‌توان تصور کرد که سياست کار خود را درست انجام داده است، اما معتقدم که سياست و جريان‌هاي سياسي ما کار خود را طي اين سال‌ها به درستي انجام نداده‌اند.

 تسنيم: دقيقاً چرا جريان‌هاي سياسي ما نتوانستند اجماع براي توسعه را رقم بزنند؟

• در مورد اينکه چرا ما به اين سطح پايدار از توسعه نرسيده‌ايم، ديدگاه‌ها متفاوت است. من مي‌خواهم ديدگاه خود را در يک نقل دوگانه مکان‌يابي کنم.

• برخي از نظريه‌پردازان توسعه به خود اجازه داده‌اند که مردم ايران و فرهنگ مردم ايران را مقصر اين بي‌ثباتي تاريخي که مسبب عدم توسعه بوده است، بشمارند. آنها با ارائه شواهدي مانند امير کبير و نهضت ملي شدن صنعت نفت، اين اعتقاد را مطرح کرده‌اند که مردم ايران بي‌انصاف، قدرناشناس، متلون و مزور، و نخبه کش هستند. آنها تصور مي‌کنند که طراحان توسعه کوشيده‌اند که ايران را وارد مرحله خيز و ثبات توسعه کنند، ولي مردم از آنها حمايت نکرده‌اند و نهايتاً تلاش‌هاي آنها براي توسعه ناکام ماند.

• در مقابل اين ديدگاه، معتقدم که مواردي مانند انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني (رحمت الله عليه) و حتي همان جنبش ملي شدن صنعت نفت نشان مي‌دهد که مردم به ميدان مي‌آيند، هزينه‌هاي زيادي مي‌پردازند، و پاي کار مي‌مانند. اما در مواردي که نخبگان ائتلاف خود را از دست مي‌دهند و منازعات بين خود را به درستي مديريت نمي‌کنند، فرصت توسعه از دست مي‌رود. وقتي بين نخبگان اختلاف به وجود مي‌آيد و نخبگان نمي‌توانند نزاع بين خود را با روش‌هاي معقول اصلاح کنند، خب نبايد مردم را نکوهش کرد که چرا در اين اختلاف نخبگان به تشخيص خود طرف يکي را مي‌گيرند و از ديگري روي برمي‌گردانند يا اينکه کلاً منزوي و نااميد مي‌شوند. اين نخبگان سياسي هستند که کار خود را درست انجام نمي‌دهند، و حتي خود آنها هستند که با عملکرد نامناسب خود،

نخبه کشي را تحريک مي‌کنند يا حتي صورت تحقق مي‌بخشند.

• در واقع، من مي‌خواهم اين موضوع را مطرح کنم که عدم اجماع نخبگان و ساختار نخبگاني ما، زخم و آرزوي نافرجام توسعه باثبات در ايران را موجب شده است، و تا ما نتوانيم به اين مشکل فايق بياييم، نخواهيم توانست، به نحو با ثباتي بر بحران‌هاي اجتماعي و اقتصادي و سياسي خود فايق بياييم.

• يک خانم محقق توسعه که مدتي در ايران زندگي کرده بود، زماني گفته بود که در ايران اگر سه گروه از نخبگان، يعني روحانيت، نخبگان سياسي و نخبگان اقتصادي با هم متحد شوند، توسعه ميسر مي‌گردد.

• منتها باور من اين است که در اين رده‌بندي سه گانه، سهم‌ها يکسان نيست. دين در ايران ريشه عميق دارد و مذهب تشيع زمينه‌هاي ريشه‌دار مشترکي در عمق فرهنگ مردم دارد.

• نقش روحانيت به دليل آنكه فقه و فکر و فلسفه و کلام شيعي در ايران، ريشه‌هاي عميق و تاريخي دارد، و حتي مضامين آنان قرابت خاصي هم با فرهنگ ايراني حتي پيش از تشيع و اسلام دارد، سهم اساسي در انسجام اجتماعي داشته است.

• از اين رو، روحانيت سهم مهمي در پيروزي جنبش‌هاي موفق، از جمله مشروطه و جنبش ملي شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامي داشته است، و في‌الجمله هر حرکت سياسي با همراهي روحانيت انجام شده، از حمايت مردم هم برخوردار گرديده است.

• البته در همه اين جريان‌ها و جنبش‌ها، نيروهاي غيرروحاني هم بوده‌اند، گاه نقش مثبت مهمي هم بازي کرده‌اند، ولي خصوصاً از مشروطه به بعد، اين نخبگان مدرن و غيرديني بوده‌اند که منازعات هولناک و شديدي را در سطح نخبگان رقم زده‌اند و بين آنها گاه تسويه حساب‌هاي خونين رقم خورده است.

• پس، در مقام ريشه‌يابي عدم اجماع نخبگان، به نظر من، يکي از عوامل، نحوي مدرنيته کژ و مژ بود که حتي نسبت متناسبي با مدرنيته غربي نداشت. خب؛ مدرن‌هاي غربي هم ابتدا با هم بر سر مسائل عقيدتي جنگ‌هاي شديد و طولاني انجام دادند، اما از آن جا که تهديد بيروني هم نداشتند، رفته رفته و کند و بدون مصلحت‌انديشي‌هاي موقتي، ساختارها و قواعد حساب شده و پايداري درست کردند که بتوانند در آن چهارچوب منازعات سياسي خود را حل و فصل کنند.

• اما، مدرن‌هاي ايراني، که خصوصاً از شهريور بيست تا حالا، رنگ و لعاب چپ هم به خود گرفته‌اند، اساساً هستي خود را به نفي و تضاد و طرد نتيجه مي‌گرفتند، و اين خلق و خو تا حالا استمرار يافته و به يک ته نشست پايدار در طرز فکر روشنفکر ايراني تبديل شده است. آنها مدام وجود و هويت خود را از نفي و نقد و رد و تضاد نتيجه مي‌گيرند، و اين، ثبات و آرامش را از گفتگوهاي فکري و سياسي جامعه مي‌گيرد.

• از اين قرار، هم نفوذ مدرنيته و بويژه نفوذ چپ در ايران، به بروز برخوردها و منازعه‌هاي ميان نخبگان دامن زده است.

• پس از انقلاب، هم به دليل تأثير مدرنيته و روشنفکران، و هم به علت حضور در قدرت، شکاف‌هايي در درون روحانيت نيز پديد آمد. اولين اختلافات بر سر تفسير مفهوم عدالت پيش آمد که بويژه معطوف به ميزان تصدي دولت بود. در واقع، نفوذ تأثيرات روشنفکري چپ به مجمع روحانيون مبارز و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و اقمار آنها محرز بود، و حتي پنهان هم نمي‌شد. مثلاً پس از شکست جناح چپ در انتخابات مجلس که مصادف با فروپاشي اتحاد شوروي بود، در هفته نامه "عصر ما" که ارگان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي بود، به صراحت شکست چپ ايران با شکست جهاني چپ مرتبط دانسته شد.

• اين مناقشه، مجمع روحانيون مبارز و اقمارش را در مقابل جريان اصلي روحانيت مستقر در جامعه مدرسين حوزه علميه قم و جامعه روحانيت مبارز تهران قرار داد.

• البته بعدها، مجمع روحانيون مبارز و سازمان مجاهدين انقلاب به گروه‌هاي منافع تبديل شدند و پس از سال شصت و هفت، با چرخش صد و هشتاد درجه‌اي از چپ چپ به راست راست افراطي گرايش پيدا کردند و اين بار از آن سوي بام افتادند. آنها از آن به بعد، زيادي ليبرال شدند، و "چپ جديد" را به وجود آوردند که به لحاظ ايدئولوژيک شديداً استحاله يافته بود، و حالا نه چپ که در واقع راست افراطي بود. آن چه از چپ براي چپ جديد مانده بود، همان خلق و خوي چپ بود که مدام دنبال تضاد مي‌گشت و نمي‌توانست بدون تضاد و مناقشه و دعوا براي خود هويتي دست و پا کند. اوج اين خلق و خو را مي‌شد در جريان مجلس ششم ملاحظه کرد که در حالي که آنها هم دولت و هم مجلس را در اختيار داشتند، نقش اپوزيسيون را بازي مي‌کردند. از يک سو، به هنگام انتخابات التزام عملي خود را به قانون اساسي و ارکان آن اعلام مي‌کردند و در سوي ديگر، طوري رفتار مي‌کردند که هيچ اپوزيسيوني هم آن طور افراطي رفتار نمي‌کند.

• حالا شکاف‌هاي تاريخي ميان نخبگان ايران تنوع بيشتر و بيشتري يافته است. از آستانه انقلاب مشروطه بين روحانيت از يک سوي و روشنفکران و سياسيون وقت در سوي ديگر، بعدها و در ادامه، روشنفکران و مدرنيست، در درون خود تسويه‌هاي خونين راه انداختند و وقتي کار به حزب توده رسيد، تضاد و نفي، شد ايدئولوژي و منش غالب روشنفکران. در ادامه و پس از انقلاب، اختلاف در تفسير عدالت و حيطه اختيارات و تصدي دولت، تقابل‌هاي روشنفکران چپ را وارد روحانيت کرد، و پس از شصت و هفت تا هفتاد و شش چپ را هم به دو شق چپ جديد و چپ قديم شقه کرد، که يکي از ديگري افراطي‌تر بود.

• مجموع اين همه انشقاق، مسئله نبود اجماع ميان نخبگان را به عنوان يک مانع جدي براي توسعه پديد آورده است.

تسنيم: حالا چه بايد کرد؟

• اين همه انشقاق مخالف آموزه‌هاي اسلامي است. ائمه ما مدارا را خود عمل مي‌کردند، بر کارگزاران خود لازم مي‌شمردند، و بر ما هم تکليف کرده‌اند. ما را هم تکليف کرده‌اند تا با برادران ديني، با اهل سنت، با اهل کتاب، و حتي با غير دين‌داران، در چهارچوب‌ها و معيارهاي معيني مدارا داشته باشيم.

• منش و روش امام خميني رحمت ا... عليه و مقام معظم رهبري حفظه ا... هم نشان مي‌دهد که ميزان مدارا و تحمل يکديگر با معيارهاي ديني همچون مدارا و تقيه و قاعده اهم و مهم و نفي سبيل و ... بايد بسيار بيش از اين باشد که الآن بين نخبگان ما هست. به هر حال، الآن معيارهاي روشني وجود دارد که بايد بر مبناي آن نخبگان ما با هم به توافق برسند، و در اين ميان از اصولگرايان توقع بيشتري هست. خط و مشي‌اي که ولايت تعيين مي‌فرمايند،

فصل الخطاب است و بايد بر مبناي اين منش و خط، کارها را پيش برد.

• البته ما احتياج به نوعي فراست و حکمت عملي يا تربيت سياسي هم داريم که بايد در چهارچوب احزاب و مطبوعات و حتي دانشکده‌ها و دانشسراهاي مخصوص سياست‌گذاري و تصميم‌سازي ترويج شود؛ و به باور من، مهم‌ترين نکته در تربيت سياسي اين است که اختلاف نظر خوب و امتياز است، مشروط بر آنكه مقدمه‌اي براي رسيدن براي تصميم‌گيري جامع باشد، نه اينکه در بي تصميمي بمانيم و حتي پس از تصميم سازي کارشکني کنيم. نبايد کارها در جامعه اسلامي روي زمين بماند. بايد از اختلاف نظرها استقبال شود تا جايي که کمک کند تا راه حل‌هاي بهتر و جامع‌تري توليد شود، و وقتي همه اختلاف نظرها روشن شد، بايد قواعد و رويه‌هاي مشخصي براي جمع‌بندي و رسيدن به تصميم وجود داشته باشد و همه به آن مقيد باشند، و از آن بيشتر، اگر تصميمي ساخته شد، همه بايد براي آنكه مصلحت بالاتر مندرج در به زمين نماندن کار جامعه اسلامي حفظ شود، به اجراي آن تصميم کمک کنند، ولو آنكه خود مخالف آن تصميم بوده باشند.

• اصل دانستن اين نکته که بايد از اختلاف نظر استقبال کرد و از آنها براي تصميم‌سازي بهتر استفاده برد و در

بي تصميمي نماند، بديهي و روشن است، ولي آنچه در بين نخبگان جامعه ما کم است، نحوي فراست عملي و بصيرت است که بايد ملکه اذهان شود، که در عمل و در برخورد با تعارض‌ها و تزاحم‌ها، اين قاعده ظاهراً بديهي بتواند تحقق پيدا کند. خب در اين بصيرت دشمن شناسي خيلي مهم است. دانستن اينکه قاعده "تفرقه بينداز و حکومت کن" بارها در جامعه ما توسط خارجي‌ها عملي شده و جواب داده است، پس، ما الآن بايد حواس خود را جمع کنيم تا دوباره از اين محل گزيده نشويم.

• اين اخلاقي هم که بسياري از نخبگان ما دارند که انگار تا به عنوان نخبه شناخته مي‌شوند، ديگر خود را کامل مي‌انگارند و لازم نمي‌دانند با ديگران هماهنگ شوند هم بايد کنار گذاشته شود. اين خلق و خوي مدرنيستي و شيوه خشن چپ‌ها را بايد کنار بگذاريم و به منابع تربيتي و الگوهاي خودمان متکي باشيم، و حتي از رويه‌هاي حل اختلاف همان مدرنيست‌ها چيزهاي خوبي که مطابق با آموزهاي ديني خودمان است را ياد بگيريم. به هر حال، روش ائمه معصومين عليهم السلام، اين جدال‌هاي خشن نبوده است که الآن بين نخبگان ما هست. روش امام خميني (ره) اين نبوده. روش مقام معظم رهبري اين نيست. روش فقها و مراجع عظام اين نيست. نخبگان ما بايد براي مصالح توسعه کشور بايد اين روش‌ها و تربيت‌ها را بياموزند و تمرين کنند و به کار بگيرند تا کار کشور اسلامي که امروز با اين همه تهديد مواجه است روي زمين نماند، مبادا مردم از ما نااميد شوند.

تسنيم: ممنون از اينكه در اين گفتگو شرکت فرموديد و نکات آموزنده‌اي ارائه کرديد.

رسالت
 
 
اخبار روز